۲۶ دی، ۱۳۹۵

شنیده شدن «صدای بی‌صدایان» یا جعل آن؟ سخنی با سایت گردانان پراکسیس



رزا: رفقا!
بجای جعل نوشته های خود بنام «زندانیان در اعتصاب غذا در زندان » بهتر است اگر "خایه دارید" بروید سفارت گیری!
شما با جعل نامه ای موسوم به سعید شیرزاد ، جان او را که تازه چند ساعتی است سرم غذایی گرفته را به خطر می اندازید...
در صورت تصمیم به اشغال و اعتراض به وضعیت زندانیان (چه سیاسی یا غیرش) با ایمیل بلاگ می توانید تماس بگیرید.
 بدون شک در صورت اجرای عمل مستقیم  نه تنها در کنارتان می باشم، بلکه در همان صف اول با پرچم سیاه بروی دوشم. 
اما  جعل صدای بی صدایان مذبوحانه ترین اقدام است. 

 منابع: برای خواندن کُل مطلب در منبع بروی تیترها کلیک کنیم.
سعید شیرزاد، زندانی سیاسی زندان رجایی شهر، پس از بیش از یک ماه اعتصاب غذا، ۲۲ دی ماه ۱۳۹۵
زندان رجایی‌شهر
۲۲ دی ماه ۱۳۹۵

مطالب مرتبط:
سعید شیرزاد، از روز هفدهم آذرماه در اعتراض به وضعیت زندانیان بیمار و فقدان امنیت زندانیان عقیدتی با دوختن لبانش دست به اعتصاب غذا زده است.
این زندانی در نامه ای به مسئولان زندان اعلام کرده به دلایلی از جمله “توهین مستمر ماموران به خانواده های زندانیان، عدم قبول نامه های رسمی اعتصاب غذا که موجب سلب مسئولیت پزشکی از مسئولان زندان میشود، بازداشت اعضای خانواده های زندانیان سیاسی در سالن ملاقات، جلوگیری از اعزام زندانیان سیاسی بیمار به مراکز درمانی، ضرب و شتم زندانیان سیاسی و اعزام اجباری به دادگاه توسط مامورین و نهایتا جلوگیری از گردش هوا در سالن با جوشکاری در و پنجره ها که سلامت زندانیان را در معرض خطر می اندازد” دست به این اعتصاب غذا می زند.

سعید شیرزاد، زندانی سیاسی که از ۱۷ آذرماه با دوختن لب‌ها دست به اعتصاب غذا زده، با انتشار نامه‌ای از زندان رجایی شهر، از تداوم اعتصاب غذای خود خبر داده است.
متن این نامه که نسخه‌ای از آن برای انتشار در اختیار تارنگار حقوق بشر در ایران قرارگرفته است، در پی می‌آید:
مرگ من عصیان یک زندگی است که نمی‌خواهد بمیرد
از تاریخ چهارشنبه ۱۷ آذرماه، در اعتراض به ضرب‌وشتم زندانیان، بازداشت خانواده‌ها در سالن ملاقات، جلوگیری از اعزام زندانیان به بیمارستان علی‌رغم داشتن مجوز از طرف دادستانی، عدم رسیدگی پزشکی به زندانیان بیمار (ازجمله محمد نظری، کریم معروف‌عزیز، اصغر قطان، فرهاد اقبالی و …) که به دستور محمد مردانی، ریاست زندان صورت گرفته است، اعتصاب غذا و لب‌دوزی کردم. در آخرین نمونه از این رویه‌ی ناعادلانه، بهنام موسیوند هنگامی‌که در اعتصاب غذا بود، مورد ضرب و شتم قرار گرفت و با ویلچر به بیمارستان منتقل شد.
همان‌طور که در نامه‌ی اعتصاب غذا اعلام کرده بودم، این اعتصاب به‌هیچ‌عنوان شخصی نیست. لذا با توجه به ادامه‌ی رویه‌ی مذکور که حتی مواردی از آن‌ها منجر به مرگ زندانیان شده است، به این اعتصاب ادامه می‌دهم. بلکه این‌گونه صدای محبوس شده‌ی زندانیان دربندی باشم که صدای بی‌صدایشان را فریادرسی نیست.
این نوشته را با شعری از “کارو” شاعر درد و رنج و فقر به‌پایان می‌رسانم، که انتهای این راه هرچه باشد، چیزی جز پیروزی نیست:
من می‌میرم … اما مرگ من، مرگ زندگی من نیست
مرگ من انتقامی است که زندگی من از جعل کننده‌ی نام خود می‌گیرد
من می‌میرم تا زندگی زیر دست و پای مرگ نمیرد
مرگ من عصیان یک زندگی است که نمی‌خواهد بمیرد!
سعید شیرزاد
زندان گوهردشت

سعید شیرزاد که در زندان رجایی شهر کرج تحمل حبس می‌کند در اعتراض به عدم رسیدگی پزشکی به زندانیان بیمار در ایران و همین‌طور فقدان امنیت زندانیان سیاسی با دوختن لبان خود دست به اعتصاب غذا زد.
سعید شیرزاد از روز ۱۷ آذرماه در اعتراض به وضعیت نامناسب زندان گوهردشت از جمله «توهین مستمر مأموران به خانواده‌های زندانیان، عدم قبول نامه‌های رسمی اعتصاب غذا که موجب سلب مسئولیت پزشکی از مسئولان زندان می‌شود، بازداشت اعضای خانواده‌های زندانیان سیاسی در سالن ملاقات، جلوگیری از اعزام زندانیان سیاسی بیمار به مراکز درمانی، ضرب و شتم زندانیان سیاسی و اعزام اجباری به دادگاه توسط مأموران» لب‌های خود را دوخته و در اعتصاب غذا است.
سعید شیرزاد که در نامه اعلام اعتصاب خود نوشته بود تا زمان تحقق خواسته‌هایش به این اعتصاب ادامه خواهد داد در پاسخ به نامه مادران خاوران و جمعی از خانواده‌های قربانیان سیاسی سه دهه اخیر که از او و سایر زندانیان اعتصابی خواسته بودند به اعتصاب غذایشان پایان دهد نوشت که تا سی روز به این اعتصاب ادامه می‌دهد و پس از آن بسته به میزان شنیده شدن «صدای بی‌صدایان» اعتصاب غذا را متوقف و یا آن را تبدیل به اعتصاب غذای خشک خواهد کرد.
سعید شیرزاد زندانی روز ششم دی ماه ۱۳۹۵ و در بیستمین روز اعتصاب غذا در پی افت فشار، تپش قلب، ضعف شدید و درد کلیه به بهداری زندان اعزام شد اما از پذیرش سرم سر باز زد و بدون دریافت خدمات درمانی به بند بازگردانده شد.
سعید شیرزاد فعال سیاسی و مدنی ۲۸ ساله، اولین بار در شهریور ۱۳۹۱ و زمانی که برای کمک به زلزله‌زدگان به شهر اهر در استان آذربایجان شرقی ایران رفته بود، توسط نیروهای انتظامی بازداشت شد و تاکنون سه بار بازداشت و زندانی شدهاست که به گفته یک منبع مطلع بازداشت سوم او که در ۱۲ خرداد سال ۱۳۹۳ که به صدور حکم ۵ سال زندان توسط شعبه ۱۵ دادگاه انقلاب تهران منجر شد، توسط ماموران «وزارت اطلاعات» انجام شد.
سندیکای نقاشان استان البرز



برای خواندن متن ترانه به فارسی اینجا

۱۶ دی، ۱۳۹۵

نفرت مارکسیسم حزبی از گورخوابان + یک روز برفی!

اگر کمکهای مالی انگلس به مارکس نبود
رزا: محسن حکیمی فعال کارگری غیر حزبی اینجا (فایل صوتی) در  مورد گورخوابان چیزی گفت.
بهرام خراسانی نیزکه مارکسیست است اینجا جواب نوشت. 

 نفرت بهرام خراسانی از گورخوابان پوشیده نیست. او ادعا دارد که اشرافیت کارگری با رهبری حزب تراز نوینش "مارکسیسم"، چاره ی درد ما است، در قرن 21!
بهرام خراسانی در اینکه مارکسیسم ربطی به مسئله ی گورخوابان ندارد (و برعکس) با فرزاد ( تروتسکیست) همدست است!
اینجا 
  خراسانی می نویسد:«مارکسیسم زنده یعنی اینکه با همین نیروهای مدرن و بخش تکنوکرات کارخانه ها پیوندی آشکار روزمره داشته باشیم، نه با واپس مانده ترین گروه های کارگری یا گورخوابها. ..
اما آیا این گورخوابها همان طبقه کارگر یا پرولتاریا هستند؟ آیا اینها به این دلیل گورخواب شده اند که "اکثریت مطلق جامعه مجبورند نیروی کار خود را به ثمن بخس بفروشند تا در ازای یک زندگیِ بخور و نمیر برای اقلیتی بس ناچیز ثروت بیکران تولید کنند"؟. آیا میتوان نشان داد که تک تک آدمهای این گروه در این یا آن سازمان اجتماعی کار بوده و استثمار شده اند؟ آیا اینها که بیشترشان معتادند، به دلیل استثمار معتاد شده اند؟ آیا اینها به راستی پرولتاریا هستند، یا لومپن پرولتاریا؟ آیا همه اینها از خانواده های کارگری بیرون آمده اند یا اینکه بورژوا زادگانی نیز در میان آنها هستند؟»
رزا: بهرام خراسانی افراد را به طبقه/ زیرطبقه تقسیم کرده و دیدگاه محسن حکیمی و بقیه را، دیدگاه «کارگران کارگاههای کوچک» میداند. دفاع از "لمپن پرولتاریا" (گورخوابان)؟ هرگز! به نظر بهرام خراسانی باید تفاوت گذاشت بین یکمشت معتاد و کارگر! او می پرسد که از کجا معلوم که بین گورخوابان بچه سرمایه دار معتاد نباشد؟ پس به زعم او اینها کارگر نیستند، هرگز هم کارگری نکرده اند!  خراسانی سَنگ رهبریت مارکسیسم و حکومت اشرافیت کارگری را به سینه میزند!  
سوال رزا از این "کُره خر": اگر کمکهای مالی انگلس به مارکس نبود،  آیا مارکس هم گورخوابی می کرد؟
آنارشی  صدای بی صدایان است: گور رژیم را کنده ایم، رهبریت مرده است! دفن شان کنیم!

اولین روز برفی
رزا: اولین جای پاها. بطرف استخر!  تمام خیابان سفید و از ماشینها خبری نیست. روی نیمکتها نوشتم.  رزا تو را دوست دارد!  می پرسد : چرا هیچوقت نمی خندی؟ می خندم!
قلب من درد  دارد. یاد برف بازی اعدامیان اهل سنت  افتاده ام.
صحنه‌هایی از برف بازی زندانیان اهل سنت اعدام شده درهواخوری زندان گوهردشت در حیاط زندان رجایی شهر در زمستان1994

بیا یک آدم برفی بسازیم.  دستان کوچکش را در برف مشت می کند. اشک از پشت عینک سیاه، مجالم نمی دهد.  طبیعت هم نمی تواند اینهمه سیاهی را بپوشاند.  دخترم از شوق اولین برف تند تند  می پرد، یکهو در برف می خوابد . کاش زمان متوقف می ماند.   در همان کودکی....
ترجمه می کنم: چرا نمی خواهید برگردید؟  پدرم از انتهاری مجنون شده است!  ترجمه ی انتهاری سخت است.   ترجمه ی این دوران سخت است.  دستان کوچکش را از زیر برف می گیرم. بیا برویم.  می پرسد: آیا آقای عابدی زنده است؟  کف دستم  هنوز از شلنگش گُر می گیرد. 
ماریا اینروزها در گورها فرزند  می زاید.  فرشته گان نئشه، برایش مواد می آورند تا فراموش کند پیغمبر ی  خواهد آمد که کودکی  را بگاید.  اینروزها برف هم نمی تواند  اینهمه سیاهی  را بپوشاند.  زنی لچکش را راست و ریست می کند.  کالاسکه را تندتر هل میدهد .  کردگار امروز زودتر به خانه می آید .
می پرسم کلاس چندمی؟  سوم! میپرسد: چند کلاس در کابل درس خوانده اید؟ می گوید  کارگری کردم!  دخترک از شرم پدرقرمز شده. می گویم: بهتر نیست که اعضای خانواده را جدا پرسش کنید؟  نگاهی به ساعتش می اندازد: وقت مشاوره که تمام شده!   برف از چاک چکمه جورابم را خیس کرده.   دستان پدر را در دستانم می گیرم. ببینید، اینجا امن است و خدایی نیست. جنازه ها را در ذهنتان به خاک بسپارید. بهار نزدیک است. طاقت بیاورید.  این قرص ها عوارض دارند.
دخترک  چشمش را به زمین دوخته.  زیر چانه اش را  می گیرم. صورتش را می بوسم.
 روزی تو ترجمه می کنی برای آنها که از مرزها گذشته اند.  باور نمی کنی؟  ببین من هم یکروزی تو بودم. ولی فرار کردم!   لبخندش  مثل گلهای یخ  بشارت بهار است.  ریشه ات را  در این خاک محکم کن.  می پرسد: اسمتان چیست؟
می گویم: زن!
فیلم  زیر ازیکسال مبارزه زنان  روژاوا
Panorama YPJ'ê 2016


مطالب دیگر:  اینجا

۰۶ دی، ۱۳۹۵

تبریک آنارشیستی کریسمس Marry Crisis



از معجزه آسمانی خبری نیست...
کماکان رنج می بریم، 
اگر نَ شورش ایم!
Anarchist Christmas greetings.
Stay Antichrist. Stay Ungovernable!

کپی شده از رفیق نسخد با یادی از جو هیل که فراموش نخواهد شد.
از شیرینی در آسمان خبری نیست.
قنادی را اشغال کنیم!
برای خواندن متن سرود «در آسمان از شیرینی خبری نیست» اینجا را کلیک کنیم.

Joe Hill’s Ghost Still Sings: 'Pie in the Sky, That’s a Lie!'
https://youtu.be/epoQZ6byy_w

Michu Mc - La Función (Video Oficial Prod. ZKT1 Audiovisual)

۰۲ دی، ۱۳۹۵

دریافتی ها: سکس دهانی، اخطار، خدا عشق است...


چگونه به عنوان مسافر و خدمه هواپیما از اخراج اجباری (دیپرت) افراد جلوگیری کنیم.
How to Stop a Deportation كيفية إيقاف الترحيل داخل الطائرة

توجه: این صفحه به روز می شود.
 اخطار در مورد کریسمس!
 
خواهران و برادران مسلمان که با جستجوی سکس دهانی به این بلاگ ورود کردند. فعلن تنها یک عکس زیر موجود است.
ببوسم، گاز نمی گیرم و...اسلام دین صلح است!
بله خدای مسلمان "سکس" است!

 محمد♥️ خدیجه💛 عایشه💙 صفیه💚 زینب بنت‌ خزیمه💜 زینب بنت‌ جحش💟 ام‌ سلمه💝 سوده💖 ام‌ حبیبه💘 حفصه💗 جویریه💞 میمونه
💕