۲۹ مرداد، ۱۳۹۵

نوار جلسه مخفی منتظری با هیئت مرگ!

رزا: هفته ی پیش با افشای نوار گفتگوی "دوستانه" ی منتظری ولیعهد رژیم اسلامی با هیئت مرگ گماشتگان خمینی همه شوکه شدیم...
نوار افشا شده را در اینجا گوش کنیم:
https://soundcloud.com/bbcpersian/1367a

بهترین متنی که خواندم از شهاب برهان بود اینجا و  اینجا
کامنتهایی هم رد و بدل شدند در پُست قبلی اینجا
برخلاف نظر برخی که اکنون باز بقیه را برای انتخاب بین بد و بدتر هُل می دهند، فکر می کنم اگر به اکنونِ رژیم بپردازیم، گرافیتی کنونی دقیقن ما را با همین اکنونِ رژیم مواجهه می کند.
پیش نرفته ایم.
تنها فرو رفته ایم
بهوش باشیم وقتی ضحاک کودکانمان را کماکان می آویزد...

ارزش نوار صوتی آیت الله منتظری در چیست؟

  شهاب برهان

نوزدهم مرداد 1395 نوار صوتی دیدار آیت الله حسینعلی منتظری با اعضای کمیته مرگ منصوب خمینی برای قتل عام زندانیان سیاسی در تابستان ۱۳۶۷ منتشر شد. این سند را از دو لحاظ می شود بررسی کرد: یکی از لحاظ نفس افشای نوار؛ و دیگری از لحاظ محتوای آن یعنی مخالفت آیت الله منتظری با آن قتلعام. 
الف - ارزش افشای نوار.
- این نوار به دست کسانی فاش می شود که بیست و هشت سال آن را  پنهان کرده بودند . همین کافی است تا بدانیم که دلیل افشاگری امروز، عشق به حقیقت گوئی به مردم نیست.  می توان مطمئن بود که این برگی بوده که در پوکر کثیف منازعات باندها و جناح های رژیم روی میز زده شده است. چه هدفی از این کار در کار بوده است، نمی دانم ولی از آنجا که خیلی از این موضوعات سال ها پیش در خاطرات منتظری منتشر شده بود و نامه های منتظری به خمینی و فرمان خمینی هیچکدام برای کسی تازگی نداشت، احتمالا در فضای تنش های سیاسی امروزی درون رژیم،  تصفیه حساب های باندی با اعضای کمیته مرگ و از آن طریق با دستگاه ها و جریانات خاصی در نظر بوده است که من از آن ها آگاهی ندارم. تنها می توانم بگويم که اگر افشای سخنان آن آیت الله عظما می توانست بخشی از اصلاح طلبان را به دست برداشتن از توجیه جنایتکارانه یا سکوت تبهکارانه شان در قبال آن جنایت عظما وادارد؛ و یا دست کم بخشی از مردم خوشباور به اصلاح این رژیم را از توهم دور کند؛ و یا اگر زبانم لال این افشاگری بعنوان مدرکی غیر قابل تردید در اثبات جنایت رژیم اسلامی علیه بشریت به سرتیتر اخبار در تلویزیون ها و رسانه های "حقوق بشری " دنیا تبدیل می شد، ارزشی بر این افشاگری مترتب می بود!
ب -  ارزش مخالفت آیت الله منتظری
 منتظری غالباً بخاطر سماجت در مخالفت با آن قتلعام و گذشتن از مقام سیاسی، مورد ستایش قرار گرفته است و می گیرد. از او بعنوان کسی که در میان رهبران رژیم شرف داشت یاد میشود.  با آن که منتظری یکی از مرتجع ترین تاریک اندیشان عمامه به سر و همدست و همداستان سالیان سال جنایت و آزادی کشی رژیم اسلامی بوده است، من منکر علو طبع و شرف فردی او نیستم که از مقام دست شست، اما فکر می کنم در ارزیابی از مخالفت منتظری نباید او را تنها با معیار اخلاق فردی سنجید. من این پرسش را از خودم می کنم که مخالفت منتظری چه ارزش انسانی و چه ارزش اجتماعی - سیاسی داشت؟
 میدانیم که منتظری با کشتارهای اوائل انقلاب، با کشتار های گسترده ی سال۶۰ مخالفتی نکرد. مخالفت او با قتل عام ۶۷ همانطور در نوار گفته و در خاطرات اش هم تاکید کرده است، از بیگناه کشی بدون برگزاری دادگاه بوده است. او برای این مخالفت، دو دلیل اقامه می کند: یک: رژیم و خمینی بدنام می شوند؛ دو: « من اگر زودتر از آقای خمینی مُردم، جواب خدا را چه بدهم؟ ». در قاموس منتظری، مساله ای به نام مسئولیت در قبال انسانیت و جامعه مطرح نیست، نظام چه می شود و مسئولیت فردی من در پیشگاه خدا چه می شود.  منتظری به همان دلیل با این قتل عام مخالفت می کند، که میرغضب های مجری  آن، لازم اش می دانند:  دلسوزی برای آبروی خمینی و رژیم اسلامی. هر دو طرف مسئولیت را به گردن خمینی می اندازند . فرق شان در این است که مجریان فرمان اش را اجرا می کنند؛ منتظری در پیشگاه الهی از خود سلب مسئولیت می کند. هر دو طرف از بعد انسانی و اجتماعی تهی اند. صد البته در مقایسه با مخاطبین اش و نیز خمینی، منتظری فردی با وجدان و شریف است اما وجدان اش ایمانی و شرف اش فردی است. منتظری وقتی این صحبت ها را با اعضای کمیته مرگ می کرد خوب آگاه بود که آنان با ارشاد او از اجرای فرمان خمینی سرپیچی نخواهند کرد. آگاهانه داشت مدرکی برای برائت خود اش فراهم می کرد. صراحتاً هم می گوید من گفتنی را به شما گفتم حالا خودتان می دانید. او بطور جدی قصد جلوگیری از این قتل عام را نداشت که اگر می داشت، زمانی که همین نوار ضبط شد آن را منتشر می کرد و جامعه را خطاب قرار می داد. خاطرات اش را که بعد از پوسیدن اجساد زنده و نیمه جان کشته شدگان منتشر شد، در بیانیه ای چند سطری و افشاگر و دعوت به اعتراض و ممانعت اجتماعی از آن فاجعه منتشر می کرد. او در همین نوار می گوید: « من اگه به خاطر شخص امام و انقلاب نبود نامه‌ام را پخش می‌کردم. میدونید چقدر به نفع دشمنان بود؟ ».اگر او سر سوزنی وجدان انسانی می داشت، انسان ها و اگر مسئولیت اجتماعی سر اش می شد، جامعه را در جریان می گذاشت و پیه شرف انسانی و مسئولیت اجتماعی را به تن می مالید. اما او ترجیح داد قتل عام صورت بگیرد، و فقط او در پیشگاه الهی برای این مورد معین بی گناه باشد و مدارکی کتبی و صوتی هم برای تبرئه ی تاریخی فرد خود اش برای مردمانی تدارک ببیند که  در دوره های سر خوردگی از آخوند و حکومت اسلامی بدانند ولی فقیه خوب و رژیم اسلامی خوب یک کابوس نیست و سالیان سال می توان به " لیست امید" هائی امید بست و به دکتر آیت الله های شریف تر از آیت الله های بی شرف.
البته که آیت الله منتظری با خمینی و اعضای کمیته مجری فرمان قتل عام او فرق هائی داشت. در همین نکوهش اعدام بخاطر مخالفت عقیدتی، اعدام محکوم به حبس بدون ارتکاب جرم تازه و بدون محاکمه، اعدام زن، اعدام زن بار دار، اعدام هواداران بخاطر ارتداد رهبران، مجازات در بندان بخاطر محاربه ی بیرونیان و ... اینگونه تفاوت ها را در حرف های نوار صوتی می شود دید. اما او به مخالفت در خفا اکتفا کرد. به اعضای کمیته مرگ می گوید « لا اقل در ماه محّرم این کار را نکنید»! حرمت محرم برایش مهم است و نه حرمت انسان. او از فاجعه خبر داشت. خوب می دانست که با نامه نگاری به خمینی و نصیحت جلادان نخواهد توانست جلو آن را بگیرد، اما مثل خود همان ها، مثل خاتمی و روحانی و امثال آن ها از وجدان انسانی و مسئولیت اجتماعی تهی بود، فاجعه را پنهان کرد و مسکوت گذاشت تا مبادا رژیم قصابان اسلامی تضعیف شود. او می دانست و می دید که خمینی بقول خودش در نوار، « سفاک خونریز و هتاک» است اما همین سفاکی و خونریزی و حتاکی را به خیال خود اش از مردم پنهان کرد چون: « من بیش از همه به فکر حیثیت حضرت امام و چهره ولایت فقیه می‎باشم».
من تفاوت ها و ارزش های فردی را در تصمیم منتظری و در صحبت های شفاهی و در خاطرات اش تشخیص می دهم اما هیچ نشانی از وجدان انسانی و مسئولیت اجتماعی در آن سراغ نمی کنم.
او از فاجعه قبل از وقوع اش آگاه بود و آن را از مردم کتمان کرد تا کار از کار بگذرد. او می توانست اقدام انسانی و سیاسی کند و نکرد. آیت الله منتظری خواست حقیقت را افشا کند، اما تنها زمانی که کار از کار گذشته باشد تا مبادا کبریای خمینی سفاک و خونریز و اعتبار نظام ولایت فقیه که خود او نظریه پرداز اش بود،  آسیب ببیند. برای او کافی بود خود اش برائت پیدا کند چه در پیشگاه تاریخ و چه در پیشگاه الهی.  این مخالفت منتظری زمانی ارزش انسانی و اجتماعی می داشت که نه جلادان را در پچ پچه ی خلوت برای ثبت در تاریخ، بلکه انسان ها و جامعه را پیش از وقوع جنایت خطاب قرار می داد. اما او همانقدر از آن ها می ترسید که از خدایش! این نوار صوتی ارزش افشاگری ندارد. افشاگری می بایست به هنگام وقوع فاجعه صورت می گرفت. آیت الله منتظری با این قتل عام معین مخالف بود ولی حقایق داغ را در زیر خاک سرد پنهان کرد، همچنان که سفاکان و قصابان، جسدهای گرم قربانیان را.

۱۵ مرداد، ۱۳۹۵

چه کسی ماشه ی علی دیوید سنبلی را در حادثه ی آموک مونیخ/ آلمان چکاند؟


رزا: شرح حمله به جوانان توسط علی دیوید سنبلی اینجا و اینجا
عکس 18 سالگی علی داوید سنبلی
این پُست در جواب دوستانی است که ابراز همدردی من را زیر سوال بردند. آنهایی که علی دیوید را یک فاشیست بلفطره و ضد خارجی (ضد تُرک/ عرب) و آریایی و هم زادروز هیتلر معرفی کرده اند و در کامپیوترش نیز خیلی مطلب در همدلی نژادپرستانه بیرون کشیدند. از نظر من این "علی" ها بدلیل وجود جو نژادپرستانه ی موجود اسمشان را به محض 18 ساله شدن (به داوید که یهودی هم است) عوض می کنند.
اگر علی دیوید سنبلی راسیست و ضد خارجی بود، چرا آلمانی کُشته؟ حداقل یکنفر پسر 18 ساله ی آلمانی در بین قربانیان است. در ویکیپدیا اعلام شده که دو نفر ازقربانیان آلمانی می باشند.
چند نفر از زخمی های مرکز خرید المپیا آلمانی بوده اند؟ اعلام نشده.
چرا علی سنبلی 18 ساله از جوانان نفرت داشته، چرا؟
چرا دختران به صورت او ماتیک مالیده و روانه ی خانه اش می کنند؟ با توجه به شکایت علی و والدینش به پلیس بدلیل موبینگ در مدرسه (دو بار، یکبار در سال2010 یعنی در 14 سالگی علی و یکبار در 2012 یعنی در 16 سالگی علی دیوید) چرا به شکایت خانواده رسیدگی نشده و موبینگ علی در مدرسه ادامه یافته؟
چرا بیماری احتمالی سندرم کلاین‌فلتر علی توسط پزشکان معالجه ی هورمونی نشده و او را به روانخانه و تراپی فرستاده اند؟ (به عکس 18 سالگی علی دیوید توجه کنید)
به گفته پلیس جسد فرد مهاجم (علی دیوید سنبلی) یک کیلومتر آنطرف تر پیدا شده . آیا کسی که یک کیلومتر فرار می کند تا دست به خودکشی  زند ؟ چرا بلوز جسد علی دیوید آبی روشن است، در حالی که در فیلم کُشتار جلوی درب مکدونالد و در فیلم پُشتبام پارکینگ ماشینها بلوز مشکی به تن دارد؟ چرا قبل از خودکُشی لباس عوض کرده؟
و چرا های دیگر را درهمین بلاگ  اینجا بخوانیم!

فیلم مخابره شده ی حمله علی دیوید سنبلی را به جوانان در جلوی درب ورودی مکدونالد را ابتدا با هم ببینیم:
False Flag 22.07.2016 München Analyse aus Österreich

۰۲ مرداد، ۱۳۹۵

تسلیت به مادران قاتل/مقتول واقعه ی مرگبار مرکز خرید مونیخ/ آلمان

رزا: پسرک جوان سالهاست که در جهان مجازی قهرمانش قاتل نوجوان سال 2009 است، که 15 نفر از همشاگردی هایش را کُشته.
سالها در بازی کامپیوتری، به مغز همشاگردی شلیک می کند. دیروز او خود دست به اقدام میزند و به فروشگاه زنجیره ای مکدونالد میرود. با فیسبوک همه ی دشمنان/دوستانش را به آنجا دعوت کرده.
با لباسی سراپا مشکی و کوله پشتی قرمز، داوود/ دیوید جلوی در، با تپانچه ای پر از گلوله های مرگبار به سر جوانان/نوجوانان شلیک می کند.
در پارکینگ فروشگاه متواری شده و با مرد تُرکی که با لهجه به او فحش می دهد: تُرک گوه، من آلمانی هستم...
بعدن یک کیلومتر آنطرف تر آخرین گلوله را برای خود صرف می کند تا باز در بازی های مجازی، قهرمان نسلهای پس از خود شود.
آنها که در آپارتمانهای تنگ زندگی می کنند. بدلیل تبار خارجی در فقرند.
نسلی که خود را آلمانی می داند اما به هویت ایرانی/آلمانی، کُرد/آلمانی، تُرک/آلمانی...
با قرص ریتالین مدرسه را دوام آورده.
نسلی بدون عشق. نسلی بدون همشاگردی. نسلی بدون حتی یک دوست... نسلی تنها...
وقتی عشق نباشد، جایش را نفرت پر می کند.

من برای مادرش و مادران همشاگردیهایش دلم می گیرد.
ما اشتباه کرده ایم.
نخواستیم/نگذاشتیم که به هم جوش بخوریم/ بهم جوش بخورند.
کودکانمان را نفله کرده ایم و خود مجازات شده ایم.
باشد که این خون روی سنکفرش چشمانمان را باز کند برای همبستگی
برای ایجاد تغییر
برای عشق
تا جوانی نخواهد مغز جوان دیگری را نشانه برود.


عامل تیراندازی در مونیخ یک جوان ۱۸ ساله بوده است

در جریان تیراندازی در مرکز خرید المپیای مونیخ دست‌کم ۱۰ تن کشته و ۱۶ نفر دیگر زخمی شده‌اند. فرد مهاجم یک جوان ۱۸ ساله آلمانی- ایرانی بوده که کشته شده است. انگیزه مهاجم از دست‌زدن به این کشتار هنوز روشن نیست.
شمار قربانیان تیراندازی در مرکز خرید اولمپیک، واقع در شمال غربی شهر مونیخ آلمان به ۹ نفر رسید. فرد مهاجم نیز کشته شده است. به گفته رئیس پلیس مونیخ در این تیراندازی ۱۶ نفر زخمی شده‌اند که حال سه نفر از آنها وخیم است.
پلیس مونیخ حوالی ساعت دو بامداد شنبه اعلام کرد که مهاجم یک جوان ۱۸ ساله ایرانی-آلمانی بوده و از سال‌ها پیش در مونیخ زندگی می‌کرده است. به گفته پلیس جوان مهاجم سابقه جنایی نداشته و برای پلیس کاملا ناشناخته بوده است.
در گزارش‌های نخستین تعداد مهاجمان سه نفر اعلام شده بود. اما رئیس پلیس مونیخ گفت به نظر می‌رسد که مهاجم به تنهایی دست به حمله زده است. نام و هویت کامل مهاجم نیز هنوز فاش نشده است.
هنوز روشن نیست که فرد مهاجم خودکشی کرده یا بر اثر شلیک پلیس کشته شده است. پیشتر گفته شده بود که او خودکشی کرده است.اما پلیس اکنون می‌گوید تحقیقات در این باره هنوز ادامه دارد. هم‌چنین گفته می‌شود که جسد مهاجم در یک کیلومتری محل حادثه پیدا شده است.
مقام‌های پلیس مونیخ در نخستین ساعات پس از تیراندازی در مرکز خرید اولمپیک از احتمال "انگیزه تروریستی" در پس این کشتار سخن گفته بودند، اما بامداد شنبه اعلام شد که انگیزه مهاجم هنوز ناروشن است و تحقیقات در این زمینه ادامه دارد.
مقام‌های پلیس بایرن هم‌چنین گفته‌اند که تاکنون شواهدی پیدا نشده که نشان دهد حادثه مرکز خرید اولمپیک مونیخ انگیزه‌ی اسلام‌گرایانه داشته است.

München-Amokläufer hieß Ali David Sonboly

۲۶ تیر، ۱۳۹۵

نفد فمینیستی حضرت عباس، کیا رستمی!

 حالم خوب نیست...
رزا: "دوستی" بعد از خواندن راسیسم موجود در «طعم گیلاس » عباس آقا، باز لینک صوتی این مردسالاران "راه کارگر"ی اینجا را فرستاد.
در جامعه ای که فقط زنده ایم و مردسالاری تمام تریبونها را قبضه کرده، تازه ادعا هم می شود که هیچ نقدی فمینیستی از فیلمهای کیارستمی موجود نیست! 
رفتم دنبال مطلب مهستی شاهرخی، دیدم  حذف شده. احتمالن با کُل بلاگ سابق او حذف شده بود!
نقد فمینیستی چشمان زنان را که در زمان خودش بسیار خوانده شد در اینجا قرار میدهم. همراه با برخی از نوشته هایش در همین رابطه. حالش را ببریم!

«کپی جعلی» یا «رونوشت بدون اصل»


زن اسم ندارد، یکی است مثل همه زنها، در اندیشه کیارستمی، زنها همه شبیه هم اند، (زن یعنی روژلب قرمز و سینه بند و دکلته همراه با احساسات رقیق یعنی اشک فراوان). زنها فرد یا شخصیت نیستند، هر زن کپی آن دیگریست! زن، ژولیت به دلیلی نامفهوم، سبکسر است و مبتذل، در جایی بحث "چرا من برات ماتیک قرمز زدم ندیدی؟ یا من برات گوشواره انداختم بگوشم، چرا هیچی نگفتی؟" را پیش می کشد و ایراد قدیمی و بهانه جویی احمقانه به مدل سنتی "چرا در گنچه وازه؟ چرا دُم سگ درازه؟.... مگه تو نگفتی که منو کنار دریا می بری؟ اینجا و اونجا می بری؟" از زبان خانم ژولیت نق نقو آغاز می شود. صحنه هایی از رفتار و گفتار ژولیت به هر زبانی که باشد، توهین به زن و توهین به رابطه زن و مرد است. فیلم سطحی شروع شده است و در سطح می‌ماند و با پایانی سطحی به سر می رسد. ژولیت بینوش یا نیمه ی زنانه و فرانسوی عباس کیارستمی در نگاه مردسالارش نسبت به زن، تا آن حد مرتجع می شود که هنگام دریافت جایزه خود در فستیوال کن از عباس تشکر می کند که او را با زنانگی اش (روژ لب قرمز – سینه بند و دکلته و اشک فراوان و زبونی) آشنا کرده است و به لطف حضرت عباس مفهوم جدیدی از زنانگی را دریافته است. راستی چرا ابتذال ژولیت در مصاحبه هایش ادامه پیدا می کند؟ 

توجه داشته باشید که ژولیت بینوش میراث دار زنان آزاده‌ای چون سیمون دوبوار و مارگارت دوراس و یا فرانسواز ساگان نیست، ژولیت از تبار زنان عروسکی و باربی هاست. زنانگی برای ژولیت و زن درون فیلم یعنی ماتیک قرمز و سینه بند و پیراهن دکلته و گوشواره و ناز و قمیش و اشک و آبغوره! زنانگی ژولیت نه از جنس آزادگی و شعور، بلکه از جنس زنانگی تجارتی و مبتذل آگهی های تجارتی و سریالهای تلویزیونی است.

ادامه اینجا

۲۰ تیر، ۱۳۹۵

عباس كيارستمى با طعم نژادپرستى

ما سالهاست كه سنگ بر صورت شما مى كوبيم تا بيدار شويد اما متاسفانه مرده ايد. صحبت اينجاست كه دغدغه ى كيا رستمى بين مرگ و زندگى رنگ تعصب و ديگرى ستيزى به خود گرفته است. 
 
ياس فلسفى ايرانى در طعم گيلاس عباس كيا رستمى بيداد مى كند. اما اين، همه ى موضوع نيست. من تقريباً همه ى نقدهايى را كه منتقدان خارجى و داخلى در خصوص طعم گيلاس نوشته اند خوانده ام. موضوع به غايت وحشتناكى را متوجه شدم. هر دو طرف سعى در پنهان كردن چيزى دارند. البته خارجى ها از آنجا كه درك درستى از جامعه ى ايرانى ندارند طبيعى است كه از پنهان ماندن اين موضوع خبرى ندارند. در فيلم از يك طلبه ( دانشجو ) و يك سرباز و يك كارگر ياد مى كنند و اصرارهاى خود كيا رستمى را نيز پشت گوش مى اندازند. بگذاريد موضوع را وا بشكافيم. در حاشيه ى تهران و در محيطى پر از گرد و غبار و خاك، بديعى دارد با ماشينش دنبال كسى مى گردد كه چالش بكند. چنين به نظر مى رسد كه جامعه ى ايرانى دارد خودكشى مى كند و وقت چال كردنش فرا رسيده است. انتخاب كسانى كه احتمالاً چالش خواهند كرد خيلى مهم است. سواى آن لر كه از زباله ها بيرون مى آيد و تاكيد دارد كارى جز زباله بلد نيستم هويت سه نفرى كه ايرانيت بديعى را چال خواهند كرد قابل تامل است. يك سرباز محتاج، كه كرد است. يك طلبه ى افغانى و يك كارگر ترك.
كيارستمى وقتى با آنها روبرو مى شود از هويت و كجايى بودنشان سئوال مى كند. اين موضوع خواسته و ناخواسته از ديد منتقدان مخفى مانده است. سئوال اين است كه چرا در برابر فيلمى چنين توهين كننده و زشت هيچ يك از سينماگران اعتراض نكردند؟ البته شعور سينماگر ايرانى فراتر از فهم عباس كيا رستمى نيست. اگر به جاى آن لر از بين زباله ها يك اصفهانى و شيرازى بيرون مى آمد آيا فيلم لطمه مى خورد؟ بله البته كه لطمه مى خورد چون فيلم دارد با ظرافت تمام و با دورويى خاص از فهم نداشته ى فارسى حمايت مى كند. گفتگوى او با طلبه ى جوان افغانى را به ياد بياوريد:
" من به دستهاى شما احتياج دارم. نه به زبان شما احتياج دارم و نه به فكر شما. "
فيلم به شدت ضد ديگرى است. مركز و متن، تهران است و ديگرى ها در حواشى و كناره ها مشغول جان كندن اند. يك تيپ بى خاصيت نافهم كه ما او را پيوسته در بلندى ها و سوار ماشين مى بينيم دارد ديگرى ها را در بين زباله ها و گرد و خاك و بدبختى به تصوير مى كشد. او سوار بر ديگرى هاست. او دارد با تحقير لر و كرد و افغانى و ترك به ريش مخاطب مى خندد. همه ى آن تصاوير دراز و مضحك، و شاعرانگى باسمه اى انسانهايى كه گرفتار درد و رنجند دارند  بيسوادى فكرى كيارستمى را افشا مى كنند. مرد ترك كه به خاطر فرزند بيمارش و به خاطر پول حاضر به چال كردن بديعى شده دارد از ماه و خورشيد و ستاره و لذت بردن از طبيعت مى گويد.
شخصيت جوان و زيباروى كرد سرباز از اين رو انتخاب شده كه مخاطب براى لحظاتى با ذهن همجنس بازِ كيا رستمى ور برود. او به كرد محتاج مى گويد نپرس كه چه كارى بايد بكنم بپرس كه چقدر مى دهى. نوع نگاههاى پسر كرد و رضايتش و اصرار نكردنش بر چگونگى كار، سعى دارد به مخاطب بفهماند كه كرد جوان راضى به تن فروشى است.
كارگر ترك كه راضى به چال كردن جسد ايرانيت از جنس كيا رستمى است  دارد فلسفه سرايى مى كند و البته با زبان يك ترك، كيا رستمى به هويت تركى اهانت مى كند. اروپاى ترك ستيز هم از اين اهانت نژاد پرستانه به دليل ذهنيت تاريخى اش مزورانه مى گذرد؛
" حالا نمى دونم درد شما چيه؟
ترك كه نيستى؟ اگه يه جوك تركى بگم ناراحت نمى شى؟
يه تركه رفت دوختور. گفت: آغاى دوختور انگشتمو هر جا مىذارم درد مى كنه. سرم ميذارم درد ميكنه پايم ميذارم درد ميكنه شيكمم ميذارم درد ميكنه دستم ميذارم درد ميكنه. دوختور اينو معاينه كرد گفت آغا انگشتت شكسته وجود شما سالمه. آغاى محترم شما فكرت مريضه خودت سالمى. پاشو عوض كن فكرت رو. "
كيا رستمى فكر مريض خويش را در اهانتى چنين آشكار به تركها رو مى كند. بگذاريد از خود فيلم كمك بگيرم؛
" اين هم گناه بزرگيه كه خوشبخت نباشى. وقتى خوشبخت نيستى باعث اذيت و آزار ديگران ميشى."
هم كيا رستمى و هم ايرانيت او خوشبخت نيستند. نسل فكرى كيا رستمى و ايرانيت مبهمشان در مسير خودكشى قرار گرفته اند. اينهمه آزار و اذيت ديگرى ها در منطقه و جهان و در داخل ايران نشان از بدبختى عظيم فكرى است.
در فيلم ، بديعى بعد از كلى گشتن، باقرى ترك را پيدا مى كند تا مهمترين دغدغه ى ذهنى اش را با مخاطب در ميان بگذارد؛
" - آقاى باقرى فردا كه مياى يه دو تا سنك كوچولو بردا بزن رو صورتم. شايد بيدار شدم.
- يه دو تا سهله سه تا مى زنم
- شونه مم يه تكونى بده شايد زنده باشم!..."

ما سالهاست كه سنگ بر صورت شما مى كوبيم تا بيدار شويد اما متاسفانه مرده ايد. صحبت اينجاست كه دغدغه ى كيا رستمى بين مرگ و زندگى رنگ تعصب و ديگرى ستيزى به خود گرفته است. پايان فيلم كيا رستمى همه چيز را افشا مى كند. بعد از آن شب دراز و سياهِ موش مردگىِ بديعى، صبح رؤياى وى فرا مى رسد. بديعى از قبر برخاسته است. ديگر آن حاشيه ى پر گرد و غبار و فقر و فلاكت ديده نمى شود. انگار مردگى بديعى وقتى شكل مى گيرد كه ديگرانى از جنس لرها و ترك ها و كردها و افغانى ها حضورش را اشغال كرده اند. اما حالا همه جا سبز است و گل گلى و بهارگونه. در كادر نه لرى ديده مى شود و نه كرد و ترك و افغانى...
همه جا فقط سرباز ديده مى شود. شيرين ترين لحظات زندگى بديعى هم بنا به گفته ى خودش خدمت سربازى اش بوده است. كيا رستمى به نظامى گرى و تثبيت تسلط اعتقاد دارد. و اين را به وضوح در آخر فيلمش نشان مى دهد. همين صحنه نيز از ديد منتقدان در رفته است و به آن نپرداخته اند. ايرانيت و انسانيت و مفهومِ زيستى كيا رستمى محيطى است در احاطه ى فكر كارگردانى كه دوست دارد در كادر فكرى خويش فقط نظامى ببيند. نظامى هايى از جنس كيا رستمى ها.
طعم گيلاس اهانتى آشكار به ملل ديگر است.

طعم گیلاس- فیلم عباس کیارستمی

 https://youtu.be/tNGDqvRvolI

Taste of Cherry [1997] [ Abbas Kiarostami]

۱۳ تیر، ۱۳۹۵

ویدئو سخنان جعفر عظیم زاده پس از 63 روز اعتصاب غذا

جعفر عظیم زاده از جنبش عظیم زحمتکشان سخن می گوید

ویدئو سخنان جعفر عظیم زاده پس از 63 روز اعتصاب غذا
زندانی سیاسی آزاد شده، جعفر عظیم زاده، در سخنانی که پس از آزادی موقت خود در پی 63 روز اعتصاب غذا بیان کرد، ابراز امیدواری کرد که جنبش عظیمی از کارگران، معلمان، پرستاران و دیگر زحمتکشان ایرانی به وجود آید.


استان وایر: جعفر عظیم زاده  شامگاه پنج شنبه پس از 63 روز اعتصاب غذا با "قول اعاده دادرسی و رسیدگی عادلانه به پرونده اش و مرخصی قابل تمدید" آزاد شد.
این کارگر زندانی از دهم اردیبهشت ماه در زندان اوین تهران دست به اعتصاب غذا زده بود و خواهان رفع  اتهامات امنیتی از خود و دیگر فعالان صنفی بود.
جعفر عظیم زاده در طی دوره اعتصاب غذا  چند بار به بیمارستات منتقل و بلافاصله به زندان بازگردانده شد اما از نزدیک دو هفته پیش با طولانی شدن دوره اعتصاب غذا به بیمارستان سینمی تهران منتقل و بستری شده بود. او در روزهای اخیر بارها از هوش رفته و وضعیت و نگران کننده ای داشت.
مقام های قضایی تا روز شصت و سوم اعتصاب غذا از آزادی جعفر عظیم زاده خودداری کردند اما با تداوم و تاکید این کارگر زندانی نسبت به تحقق خواسته هایش در نهایت شامگاه پنج شنبه دهم تیر ماه با "قول اعاده دادرسی و رسیدگی عادلانه به پرونده اش و مرخصی قابل تمدید" جعفر عظیم زاده به اعتصاب غذای خود پایان داده و آزاد شد.

۰۹ تیر، ۱۳۹۵

آنارشی در فرانسه و "راه کارگری" که به خود شاشید!

رزا: فعلن این کلیپ از شورش در پاریس
زنده باد آنارشی در پاریس- ژوئن2016

گفتگو با بهروز فراهانی در باره اعتصابات فرانسه فایل صوتی ام پی3 اینجا
رزا: فعلن همه را بخوانیم و ببینیم.
من در همین رابطه بعدن به تفصیل می نویسم.
 ولی چند نکته: کسی از گاز خوردن کودکان نمیگه!  ولی البته بهروز فرهانی جگرش برای شکستن دیوار پلاستیک/شیشه ای بیمارستان خونه!
دوم: فاشیستهای آلمانی نیز برای رفتن به تظاهرات پاریس فراخوان داده و حضور داشتند. احتمالن کار آنها و یا پلیس بود چون تا الان 29 ژوئن هیچ گروهی این عمل را به عهده نگرفته. فاشیستها در پاریس اینجا
آوت فیت افرادی که در حال عملیات روی شیشه نشکن بیمارستان هستند و بخصوص نفر سوم غیر فعال بیشتر به پلیس ورزیده میخوره و زیادی لباسها "نو" می باشند (بزرگنمایی عکس مطلب چشمان با کلیک روی عکس). و مهستی هم با شک به جریان برخورد کرده و چون بامبول رسانه ها شد جریان. در زیر مطلب مهستی، فیلم حمله.
 سوم اینکه چرا "سعید رادیو همبستگی" از بهروز فرهانی نمیپرسه تعداد دستگیری/زخمی چقدر بوده؟ اینجا
این مصاحبه راه کارگر در جهت افکار سازی انجام شده است.

در مورد موجود ملعونی مثل بهروز فرهانی (راه کارگر- پاریس)

1 – شکمچران لاشه خوار- کباب سلطانی. 2- تماشاچی پروپاقرص فوتبال 3- ذوب شده در مارکس (می گوید در کلاس نوام چامسکی وقتی که چامسکی «تز مارکس راجع به رسانه ها را تعریف میکرد...»)!!!

4- اول برای سیریزا هوار کشید، بعد برای پودموس کونش را پاره کرد و الان چیزی برایش نمانده پشت رسانه های سیستم قایم شده به آنارشیسم فحش میده برای یک تکه گوشت گندیده از سوسیال "دمکرات" های سوئد...
مصاحبه کننده سعید (راه کارگر- سوئد) میکروفون را سپرده به بهروزفرهانی و 15 دقیقه رفته مستراح؟ او نه سوالی از تعداد دستگیری یا زخمی ها دارد و نه اصلن این مسائل به تخمش است...او بعد از بازگشت از مستراح: بهروز حالا از نقش رسانه ها بگو!
شفاف سازی وقایع پاریس در همین بلاگ اینجا 


برای خواندن کل مطالب در منبع روی آن کلیک کنیم.

 برای پیشگیری از تشویش اذهان عمومی: در مورد اخبار پاریس

چشمان بیدار

... تظاهرات دانشجویان و کارگران و مخالفتِ مردم با این قانون از یک طرف، جنبش شب ایستادگان از طرف دیگر، آنارشیست ها هم یک طرف، گارد سرکوب ( س. ار. اس.) و گروه کارشکن ها را هم به این مجموعه اضافه کنید. خودش مجموعه پیچیده ایست پس بایست در خبررسانی بسیار هشیارانه عمل کرد. در حمله چهارده ژوئن به بیمارستان نِکِر و شکستن در و پیکر و سنگ، همچنانکه در عکس بالا می بینید گروه کارشکن مقصر بود. در فرانسه هیچ رادیو و یا تلویزیونی این حرکت و آکسیون خرابکارانه را به گروه دیگری نسبت نداد و اخبار را به درستی اعلام کرد. در حالی که در میان برخی از اخیار ایرانی شنیدم همه چیز را در هم و بر نمایانده اند و تقصیر را به گردن گروه دیگری انداخته اند که اصلاً با اعمال و با اندیشه و با مواضع آنان هیچ ربطی ندارد.

هر یک از این گروه ها تفکر و تعریف خود را دارند. آنارشیست ها هم به هم چنین! این کلمات را همین طوری نادانسته و یا از روی خصومت شخصی پرتاب نکنید. از چیزی خوشتان نمی آید در موردش مطالعه کنید و در صورت مخالفت، با آنها وارد بحث شوید. البته همه جیز نباید به دلخواه ما باشد، زیبایی جهان در گوناگونی آن است.
خواهشمندم پیش از پخش خبر، در مورد آن کاملاً تحقیق کنید تا اشتباهاتی چنین فاحش رخ ندهد. از دیگرگون نمایاندن حقیقت خودداری فرمایید، و خلاصه «بد نگوییم به مهتاب اگر تب داریم»

۰۷ تیر، ۱۳۹۵

آیا تشکل زنانه ضد اقتدارگرائی مردان (ضد مردسالاری) با مبارزه با روابط استثمارگرانه ( روابط طبقاتی)، در تناقض است؟

رزا: با تشکر از رفقایی که به این پُست اینجا برخورد کرده/ تصحیح و کاملتر ش کردند، مطالب را از کامنت دونی به اینجا منتقل کردم.

 بحث ویدئو هست: آیا "جدا سازی جنسیتی" در کوبانی و روژاوا هست و یا "سازماندهی مستقل زنان" و ارتش مستقل زنان.

سخنرانی سمیه و حمایت از سازماندهی «صرفن زنانه» روژاوا و کوبانی+ گفتگوی لیلا قرائی در تلویزیون حزب کمونیست ایران، خاک پاشیدن به چهره ی کوبانی به بهانه ی "جدا سازی جنسیتی"!
https://youtu.be/COYRdRMivwc

 کامنتهای در همین رابطه اینجا
ناشناس گفت...
ارتجاع اساسا شکل گیری یک دیدگاه در انسان برای نوع زندگی کردن از طریق تسلط بر سرنوشت انسانهای دیگر است و یا حتی یک انسان است – ارتجاع همان اقتدار است، یعنی تسلط بر زندگی دیگری. مرتجعین آدمند و انگیزه (کلمه خوبی علیه صالحی نیا استفاده کردی، خیلی آموزنده بود) دارند. ارتجاع از فرمانسیونهای اقتصادی اجتماعی نیست، بلکه برعکس فرماسیونهای اقتصادی اجتماعی محصول شکل گیری و عمومی شدن (طبقاتی شدن) انگیزه اقتدار در انسان است. اگر فرصتی پیش بیاید خواهم گفت که چرا در این قضیه ما در دور باطل مرغ و تخم مرغ نیستیم.

مرد سالاری یکی از مهمترین و موثر ترین روشهای اقتدار است، یعنی زندگی کردن از طریق در دست داشتن سرنوشت انسانی دیگر که زنانند. برخلاف مثلا نژادپرستی، که یک نژاد حتی میتواند نسل نژاد دیگر را از بین ببرد، در مردسالاری، زن از بین نمی رود، بلکه به وسیله تبدیل می شود. بدین طریق سیستم اجتماعی ای شکل میگیرد که در آن زن وسیله است. وسیله بودن زن همان نداشتن اختیار توسط اوست. یک دسته قابلمه برای این است که دست ما نسوزد و یا راحت تر قابلمه را بلند کنیم. دسته قابله اختیار ندارد، اختیارش در دست ماست و این دسته وسیله است. وسیله شدن محدود به زن نمی شود. بخشی عظیمی از مردان هم وسیله هستند، از جمله آنهائی که میگوئیم نیروی کارشان استثمار می شوند، مثل خودم من و شاید تو، حال چه این استثمار برده داری باشد که امروز هم وجود دارد و چه امروزه معمول تر که بصورت کار مزدی است. ما در جامعه فلک زده انسان که بسیار پست تر از گله های حیوانات است ، میتوانیم ببینیم که زنان هم محکوم اقتدار مردانند، هم محکوم اقتدار سرمایه داران، هم محکوم اقتدار نژادهای برتر و هم محکوم اقتدار تبهکاران و جانیان.
ا در نظر گرفتن اینکه ما در دنیائی زندگی میکنیم که از طریق اقتداگرائی شکل گرفته و زنها مثل بخش بزرگی از مردها وسیله هستند، نمیتوانیم انتظار داشته باشیم که مبارزه علیه این اقتدار و یا ارتجاع، فقط مردانه باشد و یا ضد ناسیونالیستی نباشد و یا ضد نژاد پرستی نباشد و یا ضد تبهکاری و اوباش گری نباشد و یا ضد جنگ نباشد و یا ضد اشاعه خرافات و شبه علم و مذهب نباشد و بلاخره ضد مردسالاری نباشد. همین است که هست، اقتدارگرائی شکل گرفته و علیه آن در تمام اشکالش مقاومت می شود. حال می بینیم که زنان بعلت تجربه اشان از جامعه و مردان، علیه مردان قیام کرده اند. این محدودیت مردها در مبارزه با اقتدار است که زنان را مجبورکرده است که قیام را متوجه مرد ها هم بکنند وگرنه چنین چیزی ضرورت نداشت. بدینجهت، تشکلات مستقل زنان یا استقلال فمنیستی تا وقتی که محتوائی ضد اقتداگرایانه داشته باشد و از آن اقتداگرایای زن بیرون نزند، برای من قابل ستایش است و آنرا خدمت بزرگی به خود و بشریت می بینم.

در ارتباط با مصاحبه خانم قرائی، بنظرم آمد که در تناقض افتاده بود. آخر مصاحبه مجبور شد به کانونهای قدرت زنان در آن جا اشاره کند، همین اشاره کافی است. بحث این نیست و نبود که زنان در آنجا قدرت سیاسی دارند، بحث این است که آیا در آنجا بطور مستقل برای خودشان تصمیم گیری می کنند و یا نه؟ اگر دو تا زن در آنجا مستقل از مرد ها برای امورات اجتماعی اشان تصمیم گیری کنند، کافی ست و مدل است. مدل زنان میتواند مدل مردان باشد. خانم قرائی بعلت تفکر اقتدارگرایانه اصلا متوجه قضیه نیست. بر خلاف نظر سخنران اول هم اصلا مهم نیست که مسلحانه به این وضعیت رسیده اند و یا خیر. ولی سخنرانی اول (سمیه) متوجه اهمیت اینکه چهار تا زن دور هم جمع شوند و برای وضعیت اجتماعی خود تصمیم بگیرند هست و سعی دارد نشان دهد که چنین چیزی ممکن است و اگر لازم بود دست به اسلحه هم باید برد. مطمئنن مسلح بودن درجه تجاوز جنسی زنان را به آنها کم میکند. این حداقل قضیه هست.

در باره جداسازی جنسیتی، استقلال فمنیستی جدا سازی جنسیتی نیست. دلیل این روشن است. هر زنی که در یک تشکل مستقل زنان است میتواند در یک تشکل مردانه هم شرکت کند. مثلا فرض کنید که یک کارگر مرد کارخانه در یک اتحادیه انقلابی است. او میتواند در یک تیم فوتبال هم عضویت داشته باشد و یا عضوی از یک شورای تمیزکاری یک محل باشد. برای همین خانم قرائی غلط میگوید. زنان انتخاب دارند، هم میتوانند فقط در تشکلی زنانه باشند (مثل مردی که فقط در اتحادیه انقلابی هست) و یا همزمان در تشکلی دیگر. شاید منظورش چیز دیگر است اما زبان خیلی دیپلماتیک (حیله گری بورژائی)دارد و شاید درست نمیداند که چه میگوید. شاید هم من غلط میگویم. وقتی سر کلاسم، انتظار دارم معلمم چیزی بگوید که من می فهمم. یعنی انقدر خرم؟!!

آیا تشکل زنانه ضد اقتداگرائی مردان (ضد مردسالاری) با مبارزه با روابط استثمارگرانه (مارکسیستها میگویند روابط طبقاتی)، در تناقض است؟

خیر. چون روابط استثمارگرانه نیازمند فرهنگ اقتداگرائی در جامعه است و از این طریق شکل گرفته. در حقیقت، مبارزه علیه اقتدار مردها در خدمت از بین بردن روابط استثمارگرانه است. روابط استثمارگرانه بدون اقتدار ممکن نیست و مبارزه زنان با اقتدار مردان به مقوله فرهنگی اقتدار در ذهن آحاد جامعه ضربه می زند و این ضربه بطور اتوماتیک رابطه استثماری (بقول مارکسیستها طبقاتی) ،رابطه نژادی و قومی، رابطه ملی و سایر روابط مریض اجتماعی ، از جمله روابط سلسله مراتبی را از بین می برد. اصل مطلب هیچ وقت استثمار نیروی کار نبوده. اصل مطلب همیشه گرایش انسان به اقتدار بوده است. همانطور که میتوان با دایبر توالت کردن بچه ها را کنترل کرد و آداب اجتماعی مناسبی برای همزیستی بوجود آورد، میتوان اقتداگرائی (مثل جیش بچه ها) را هم محدود کرد و با این کار مظاهر استثمارگرانه و نژاد پرستانه و غیره آن نیز از بین می رود.
حقیقت این است که همه دوست دارند نوکر و کلفت و جنس ارضاء جنسی داشته باشند، کار نکنند و دیگران برای آنها کار کنند و خودشان به سفر بروند و بهترین غدا ها را بخورند و ایت الله و مالک سرمایه و رئیس کمپانی و رئیس مجلس و رئیس حزب و رئیس جمهور بشوند چون این مزایا را خواهند داشت. این مزایا و لذت ها اقتدارگرائی را جذاب میکند و اقتدارگرائی نظریه ها را برای سرکوب کردن و مغلوب کردن و تسلط بر انسانهای دیگران شکل میدهد و اشکال اجتماعی گوناگونی بوجود می آید که محتوای آنها یکی است. مبارزه محکومین برای آزادی از تسلط، اقتداگرایان را وا داشته تا "ایدئولوژی" ها و یا بعبارت دیگر تاکتیکهای روحی-روانی-عینی گوناگونی را برای حفظ تسلط خود شکل دهند. به این میگوئیم تکامل اقتدار در جامعه، مارکسیتها میگویند تکامل مبارزه طبقاتی، تکامل مبارزه طبقاتی مقوله ای محدود است، تکامل اقتدارگرائی مقوله ای کامل است چون رفتار و گرایشتهای ارتجاعی مارکسیستها را هم توضیح میدهد. اولین کسی که مقوله "اقتدار" را در ذهن من ایجاد کرد تو بودی. این مقوله نقطه های را بهم وصل کرد، حل معمائی شد که مارکس به آن اشاره کرد اما حل نکرد و یا فکر میکرد که حل کرده. بعدها در مورد این مقوله را بیشتر کار و فکر کردم و دیدیم بنظر اصل قضیه هست.
 بقیه اینجا

۲۶ خرداد، ۱۳۹۵

زنان کمونیست علیه استقلال فمینیستی (در مورد گزارش لیلا قرائی از کوبانی)


رزا: لیلا قرایی حقوق بگیر دولت سوئد است! توضیح ایشان اینجا در مورد پولهای "شبکه ی زنان". لیلا قرایی، مدیر و از بنیان گذاران این شبکه است که مسئولیت تولید و اجرای برنامه های رادیوی صدای زنان متعلق به این شبکه را نیز به عهده دارد.
البته ایشان در مصاحبه با تلویزیون حزب کمونیست ایران خود را اکتیویست می نامد!
لیلا قرائی سابقن از فعالین سازمان فداییان بود و پس از فرار از ایران، توانست "رادیو زنان" را به همراه خانم هایده درآگاهی در سوئد راه اندازی کند. پس از دعوای شدید بر سر تقسیم پولها بین خواهران قرائی (لیلا و اعظم) و خانم درآگاهی اینجا ، خواهران قرائی "رادیو زنان" را به "شبکه زنان" وسعت دادند.  قرائی ها  توانستند پولهای میلیونی دولتی سوئد را نصیب خود کنند.
عکس خواهران مواجب بگیرسازمان فداییان- اقلیتی 
شهرزاد نیوز- مینا سعدادی (مژده فرحی سابق فداییان اقلیت/ گروه عباس توکل)
لیلا قرائی (هسته اقلیت)- شبکه زنان- رادیو صدای زنان سوئد
سهیلا امین ترابی (شادی امین سابق فداییان اقلیت) هیئت مدیره سازمانهای شش رنگ٬ عدالت برای ایران٬ عدالت برای همه و عدالت در عمل

لیلا قرائی (هسته اقلیت- از سازمان فداییان) از جهت سابقه و حجم دسترسی به پولهای دولتی سیستم، قبل از مینا سعدادی (همان مژده فرحی فداییان اقلیت) و سهیلا امین ترابی (شادی امین سابق فداییان اقلیت) هیئت مدیره سازمانهای شش رنگ٬ عدالت برای ایران٬ عدالت برای همه و عدالت در عمل قرار دارد و توانسته است تا افغانستان نیز به بهانه ی "حمایت از زنان" اختاپوس آلودگی سیاسی/مالی را گسترش دهد.
لیلا قرائی نهایتن توانسته است توسط این پولها و به اسم "زنان"،  شبکه ای مافیایی «مواجب بگیر دولتی» از افراد فامیلی/  حزبی-گروهی ایجاد کند.
او هر گونه استقلال تشکیلاتی (سازمانی/ سازماندهی) و مستقل زنان را رد کرده و به آن مُهر "جدا سازی جنسیتی" میزند. پُشت میکروفن "رادیو زنان قرائی ها"،  اغلب مردان حزبی ورشکسته به تقصیر "کمونیست"،  برای زنان ذکر مصیبت می خوانند. زنان فمینیست اندکی توانسته اند از این کانال "زنان" استفاده کنند.
مبادله ی برنامه و "تراشیدن سر همدیگر" بین تلویزیون حزب کمونیست ایران با "رادیو شبکه ی زنان" را در لینک زیر مشاهده کنید.
گفت و گوی روناک آشناگر با لیلا قرائی در رابطه با: پیرامون مبارزات مردم کوبانی
 ان 2015 لیلا قرائی خود را به بهانه ی پرداخت پول و کمک مالی به شهر کوبانی می رساند. خوشبختانه تشکیلات خودگردان و ارتش مستقل زنان کوبانی از نظر سابقه ی تشکیلاتی، بخوبی با این زنان توریست (خود اکتیویست خوانده) که در کشورهای اروپایی بر سر سفره ی سیستم های استعماری نشسته اند، آشنا می باشند. با لیلا قرائی با احترام و خوشامد رفتار می شود.
مصاحبه ی بالا کُلن اشک تمساح ریختن زنان کمونیست (و ورشکستگان به تقصیرحزبی/سازمانی) می باشد. آنان مشخصن  بشدت ضد فمنیست- ضد آنارشیست هستند. 
زنانی که از مبارزات جاری زنان در سطح جهان، برای خود بساطی بر سر «سفره ی استعمار» جور کرده اند و بی افتخار، روزانه تن فربه شان را پشت دوربین های وابسته به نمایش گذاشته اند.
زنان روژاوا با سازماندهی «صرفن زنانه» بمانند اغلب سازمانها و گروههای آتونوم، آنارشیست و فمینیست در پی خودگردانی و خودسازماندهی، به توان خود زنان متکی بوده و با تکیه بر تئوری های بوکچین/ اوجلان اینجا  تا کنون در مقابله با داعش و حکومت اسلامی موفق بوده اند. آنان در سازماندهی «جدای از مردان» ولی در همکاری و رزم مشترک در میدان جنگ به مصاف داعش رفته اند.
امید که خواهرانمان در کوبانی/ روژاوا بتوانند با فراتر رفتن از آنان (بوکچین/اوجلان)، راه رهایی زنان را از چنگال سرمایه داری- مردسالار کنونی هموارتر کرده و بمانند امروز و همیشه مشعلی روشن برای کُل زنان منطقه، در این تاریکی و جهل حاکم کنونی، همواره خورشید درخشان نه تنها خاورمیانه، بلکه جهان باشند.
متاسفانه اغلب زنان احزاب کمونیستی هرگز در زندگیشان حتی نیم قدمی نیز از خدمت به «مردان و حزب و دولت» فراتر نگذاشته اند. آنان همواره و کماکان «زنان ممتازحزبی»، «کلاغ های خبرچین سیستم» و «حافظ منافع مردان»، «ضد فمینیسم»،  اسیر دائمی در قفس طلائی سیستم موجود خواهند ماند.
زنان روژاوا اما در سازماندهی مستقل و زنانه شان، پریده اند و اوج می گیرند.
چرا که پرواز تنها با بالهای خود امکان پذیر است...

سخنرانی سمیه و حمایت از سازماندهی «صرفن زنانه» روژاوا و کوبانی+ گفتگوی لیلا قرائی در تلویزیون حزب کمونیست ایران، خاک پاشیدن به چهره ی کوبانی به بهانه ی "جدا سازی جنسیتی"!

حقیقت مبارزان کوبانی: ضرورت سازماندهی مستقل زنان (ازخلال تجربه ی زنان کوبانی)